تبليغاتX
غدیر و قدر حضرت علی (ع)
پاورقي ها

1 - لعنة الله على الظالمين الذين يصدون عن سبيل الله يبغونها عوجا .

سوره اعراف آيه 44 ترجمه : آگاه باشيد لعنت خدا بر ستمكاران باد كسانى كه از راه ( دين ) خدا , مردم را برميگردانند و خودشان آنرا كج و معوج ميخواهند و ميپذيرند .

2 - و من احسن دينا ممن اسلم وجهه لله و هو محسن و اتبع ملة ابراهيم حنيفا ( سوره نساء آيه 125 ) ت - كدام دين بهتر از آنست كه شخص خودش را تسليم حكم خدا كند و نيكوكار هم باشد و از آئين پاك و معتدل ابراهيم پيروى نمايد .

قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدو ابانا مسلمون ( آل عمران آيه 58 ) ت - باهل كتاب بگو بيائيد در يك سخن مشترك با هم همكارى كنيم : جز خدا را عبادت نكنيم و شريكى برايش قرار ندهيم و بعضى از ما بعض ديگر را ارباب قرار ندهد اگر از اين سخن اعراض كردند بايشان بگو : پس گواه باشيد ما تسليم حق هستيم .

يا ايها الذين آمنوا ادخلوا فى السلم كافة سوره بقره آيه 208 ( ت - اى اهل ايمان همگى داخل در مقام تسليم شويد .

3 - ربنا اجعلنا مسلمين لك و من ذريتنا امة مسلمة لك ( سوره بقره آيه 128 )ت - ( ابراهيم و اسماعيل گفتند ) پروردگارا ما را تسليم فرمان خود گردان و از فرزندان ما نيز امتى را مسلم قرار ده .

ملة ابيكم ابراهيم هو سماكم المسلمين ( سوره حج آيه 78 ) ت - اين آئين پدرشما ابراهيم است اوست كه شما را مسلمان ( تسليم شونده ) ناميده .

4 - بطائفه اى از زيديه كه پيش از على (ع ) دو خليفه ديگر اثبات مينمايند و درفروع به فقه ابى حنيفه عمل ميكنند نيز شيعه گفته ميشود بمناسبت اينكه در برابرخلفاء بنياميه و بنيعباس خلافت را مختص على و اولاد على ميدانند .

5 - اولين اسمى كه در زمان رسول خدا پيدا شد شيعه بود كه سلمان و ابوذر و مقدادو عمار با اين اسم مشهور شدند .

حاضر العالم الاسلامى ج 1 ص 188 .

6 - سوره شعراء آيه 215 .

7 - در ذيل اين حديث على (ع ) ميفرمايد : من كه از همه كوچكتر بودم عرض كردم :من وزير تو ميشوم پيغمبر دستش را بگردن من گذاشته فرمود اين شخص برادر و وصى وجانشين من ميباشد بايد از او اطاعت نمائيد مردم ميخنديدند و بابى طالب ميگفتند : ترا امر كرد كه از پسرت اطاعت كنى .تا ريخ طبرى ج 2 ص 63 تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 116 .

البداية و النهاية ج 3 ص 39 غاية المرام ص 320 .

8 - ام سلمه ميگويد : پيغمبر فرمود : على هميشه با حق و قرآن است و حق و قرآن نيز هميشه با اوست و تا قيامت از هم جدا نخواهند شد .

اين حديث با 15 طريق از عامه و 11 طريق از خاصه نقل شده و ام سلمه و ابن عباس و ابوبكر و عائشه و على (ع ) و ابو سعيد خدرى و ابو ليلى و ابو ايوب انصارى از راويان آن هستند .

غاية المرام بحرانى ص 539-540 .

پيغمبر فرمود : خدا على را رحمت كند كه هميشه حق با اوست .

البداية و النهاية ج 7 ص 36 .

9 - پيغمبر فرمود : حكمت ده قسمت شده نه جزء آن بهره على و يك جزء آن در ميان تمام مردم قسمت شده است ( البداية و النهاية ج 7 ص 359 ) .

10 - هنگاميكه كفار مكه تصميم گرفتند محمد (ص ) را بقتل رسانند و اطراف خانه اشرا محاصره كردند پيغمبر (ص ) تصميم گرفت بمدينه هجرت كند بعلى فرمود : آيا تو حاضرى شب در بستر من بخوابى تا گمان برند من خوابيده ام و از تعقيب ايشان در امان باشم على در آن وضع خطرناك اين پيشنهاد را با آغوش باز پذيرفت .

11 - تواريخ و جوامع حديث .

12 - حديث غدير از احاديث مسلمه ميان سنى و شيعه ميباشد و متجاوز از صد نفرصحابى با سندها و عبارتهاى مختلف آنرا نقل نموده اند و در كتب عامه و خاصه ضبطشده براى تفصيل بكتاب غاية المرام ص 79 و عبقات جلد غدير و الغدير مراجعه شود .

13 - تاريخ يعقوبى ط نجف جلد 2 ص 137 و 140 - تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 156صحيح بخارى ج 4 ص 107 - مروج الذهب ج 2 ص 437 ابن ابى الحديد ج 1 ص 127 و 161 14 - صحيح مسلم ج 15 ص 176 صحيح بخارى ج 4 ص 207 مروج الذهب ج 2 ص 23 و ج 2ص 437 تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 127 و 181 .

15 - جابر ميگويد : نزد پيغمبر بوديم كه على از دور نمايان شد پيغمبر فرمود : سوگند بكسى كه جانم بدست اوست اين شخص و شيعيانش در قيامت رستگار خواهندبود ابن عباس ميگويد : وقتى آيه : ( ان الذين آمنوا و علموا الصالحات اولئك هم خير البرية ) نازل شد پيغمبر بعلى فرمود : مصداق اين آيه تو و شيعيانت ميباشيد كه درقيامت خوشنود خواهيد بودوخدا هم از شما راضى است اين دو حديث و چندين حديث ديگر در كتاب الدر المنثور ج 1 ص 379 و غاية المرام ص 326 .

16 - محمد (ص ) در مرض وفاتش لشكرى را بسردارى اسامة بن زيد مجهز كرده اصرار داشت كه همه در اين جنگ شركت كنند و از مدينه بيرون روند عده اى از دستور پيغمبر اكرم (ص ) تخلف كردند كه از آن جمله ابوبكر و عمر بودند و اين قضيه پيغمبر را بشدت ناراحت كرد .

شرح ابن ابى الحديد ط مصر ج 1 ص 53 .

پيغمبر اكرم (ص ) هنگام وفاتش فرمود : دوات و قلم حاضر كنيد تا نامه اى براى شما بنويسم كه سبب هدايت شما شده گمراه نشويد عمر از اين كار مانع شده گفت :مرضش طغيان كرده هذيان ميگويد .تا ريخ طبرى ج 2 ص 436 صحيح بخارى ج 3 - صحيح مسلم ج 5 البدايه و النهايه ج 5 ص 227 - ابن ابى الحديد ج 1 ص 133 .

همين قضيه در مرض موت خليفه اول تكرار يافت و خليفه اول بخلافت عمر وصيت كرد و حتى در اثناء وصيت بيهوش شد ولى عمر چيزى نگفت و خليفه اول را بهذيان نسبت نداد در حاليكه هنگام نوشتن وصيت بيهوش شده بود ولى پيغمبر اكرم (ص ) معصوم و مشاعرش بجا بود .

روضة الصفا ج 2 ص 260 .

17 - شرح ابن ابى الحديد ج 1 ص 58 و ص 123 - 135 يعقوبى ج 2 ص 102 تاريخ طبرى ج 2 ص 445-460 .

18 - تاريخ يعقوبى ج 2 ص 103 - 106 تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 156 و 166 مروج الذهب ج 2 ص 307 و 352 ابن ابى الحديد ج 1 ص 17 و 134 .

19 - عمرو بن حريث بسعيد بن زيد گفت : آيا كسى با بيعت ابيبكر مخالفت كرد ؟ پاسخ داد : هيچ كس مخالف نبود جز كسانى كه مرتد شده بودند يا نزديك بود مرتد شوند .تا ريخ طبرى ج 2 ص 447 .

20 - در حديث معروف ثقلين ميفرمايد : من در ميان شما دو چيز با ارزش را بامانت ميگذارم كه اگر به آنها متمسك شويد هرگز گمراه نخواهيد شد .

قرآن واهل بيتم تا روز قيامت از هم جدانخواهند شد .اين حديث با بيشتر از صد طريق از سى و پنج نفر از صحابه پيغمبر اكرم (ص ) نقل شده است رجوع شود به عبقات جلد حديث ثقلين - غاية المرام ص 211 پيغمبر فرمود : من شهر علم و على درب آن ميباشد پس هر كه طالب علم است از درش وارد شود .

البداية و النهاية ج 7 ص 359 .

21 - يعقوبى ج 2 ص 105-150 مكررا ذكر شده .

22 - كتاب خدا و بيانات پيغمبر اكرم (ص ) و ائمه اهل بيت با ترغيب و تحريص بتحصيل علم تا جائيكه پيغمبر اكرم ميفرمايد : طلب العلم فريضة على كل مسلم طلب دانش بهر مسلمانى واجب است .

بحار .

ج 1 ص 55 23 - البداية و النهاية ج 7 ص 360 .

24 - تاريخ يعقوبى ص 111 و 126 و 129 25 - خدايتعالى در كلام خود ميفرمايد : و انه لكتاب عزيز لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه سوره حم سجده آيه 42 : قرآن كتابى است گرامى كه هرگز باطل از پيش و پس بآن راه نخواهد يافت .

ميفرمايد : ان الحكم الا لله سوره يوسف جز خدا كسى نبايد حكم كند يعنى شريعت تنها شريعت و قوانين خدا است كه از راه نبوت بايد بمردم برسد و ميفرمايد : و لكن رسول الله و خاتم النبيين ( احزاب آيه 40 ) و با اين آيه ختم نبوت و شريعت را با پيغمبر اكرم (ص ) اعلام ميفرمايد : و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون سوره مائده آيه 44 هر كس مطابق حكم خدا حكم نكند كافر است .

26 - تاريخ يعقوبى جلد 2 ص 110 تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 158 .

27 - در المنثور ج 3 ص 186 تاريخ يعقوبى ج 3 ص 48 گذشته از اينها وجوب خمس در قرآن كريم منصوص ميباشد : و اعلموا ان ما غنمتم من شئى فان لله خمسه وللرسول و لذى القربى سوره انفال آيه 21 .

28 - ابوبكر در خلافتش پانصد حديث جمع كرد عائشه ميگويد يك شب تا صبح پدرم را مضطرب ديدم صبح بمن گفت : احاديث را بياور پس همه آنها را آتش زد .

كنزل العمال ج 5 ص 237 .

عمر بهمه شهرها نوشت نزد هر كس حديث هست بايد نابودش كند كنز العمال ج 5 ص 237 .محمد بن ابيبكر ميگويد : در زمان عمر احاديث زياد شد وقتى بنزدش آوردند دستورداد آنها را سوزانيدند .طبقات ابن سعد ج 5 ص 140 .

29 - تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 151 و غير آن .

30 - پيغمبر اكرم (ص ) در حجة الوداع عمل حج را براى حجاج كه از دور بمكه وارد شوند ( طبق آيه فمن تمتع بالعمرة الخ ) بشكل مخصوص مقرر داشت و عمر در خلافت خود آنرا ممنوع ساخت و همچنين در زمان رسول خدا متعه ( ازدواج موقت ) دائر بود ولى عمر در ايام خلافت خود آنرا قدغن كرد و براى متخلفين مقرر داشت كه سنگسار شوند و همچنين در زمان رسول خدا در اذان نماز حى على خير العمل ت :مهيا باش براى بهترين اعمال كه نماز است , گفته ميشد ولى عمر گفت : اين كلمه مردم را از جهاد باز ميدارد و قدغن كرد و همچنين در زمان رسول خدا بدستور آن حضرت در يك مجلس يك طلاق بيشتر انجام نميگرفت ولى عمر اجازه داد كه در يك مجلس سه طلاق داده شود قضاياى نامبرده در كتب حديث و فقه و كلام سنى و شيعه مشهوراست .

31 - تاريخ يعقوبى جلد 2 ص 131 تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 160 .

32 - اسدالغابة ج 4 ص 386 الاصابه ج 3 .

33 - تاريخ يعقوبى ج 2 ص 150 ابى الفداء ج 1 ص 168 تاريخ طبرى ج 3 ص 377 و غير آنها .

34 - تاريخ يعقوبى ج 2 ص 150 تاريخ طبرى ج 3 ص 397 .

35 - جماعتى كه از اهل مصر بعثمان شوريدند عثمان احساس خطر كرده از على بن ابيطالب استمداد نمود اظهار ندامت كرد على بمصريين فرمود : شما براى زنده كردن حق قيام كرده ايدو عثمان توبه كرده ميگويد: من از رفتار گذشته ام دست برميدارم و تا سه روز ديگر بخواسته هاى شما ترتيب اثر خواهم داد و فرمانداران ستمكار را عزل ميكنم پس على از جانب عثمان براى ايشان قراردادى نوشته و ايشان مراجعت كردند .

در بين راه غلام عثمان را ديدند كه بر شتر او سوار و بطرف مصرف ميرود از وى بد گمان شده اورا تفتيش نمودند با او نامه اى يافتند كه براى والى مصر نوشته بود و بدين مضمون : بنام خدا وقتى عبدالرحمان بن عديس نزد تو آمد صد تازيانه باو بزن و سر و ريشش را بتراش و بزندان طويل المدة محكومش كن و مانند اين عمل را درباره عمر بن الحمق و سودان بن حمران و عروة بن نباع اجرا كن .

نامه را گرفتند و با خشم بجانب عثمان برگشته اظهار داشتند : تو بما خيانت كردى انكار نمود .

گفتند : غلام تو حامل نامه بود .

پاسخ داد بدون اجازه من اين عمل را مرتكب شده .

گفتند مركوبش شتر تو بود .

پاسخ داد شترم را دزديده اند گفتند : نامه بخط منشى تو ميباشد .

پاسخ داد بدون اجازه و اطلاع من اين كار را انجام داده .

گفتند : پس بهر حال تو ليافت خلافت ندارى و بايد استعفا دهى زيرا اگر اين كاربا جازه تو انجام گرفته خيانت پيشه هستى و اگر اين كارهاى مهم بدون اجازه و اطلاع تو صورت گرفته پس بيعرضه گى و عدم لياقت تو ثابت ميشود و بهر حال يا استعفا كن و يا الان عمال ستمكار را عزل كن عثمان پاسخ داد اگر من بخواهم مطابق ميل شما رفتار كنم پس شما حكومت داريد .

من چه كاره هستم ؟ آنان با حالت خشم از مجلس بلند شدند .تا ريخ طبرى ج 3 ص 402-409 تاريخ يعقوبى ج 2 ص 151-105 .

36 - تاريخ طبرى ج 3 ص 377 .

37 - صحيح بخارى ج 6 ص 98 تاريخ يعقوبى ج 2 ص 113 .

38 - يعقوبى ج 2 ص 111 طبرى ج 3 ص 129-132 .

39 - تاريخ يعقوبى ج 2 ص 113 ابن ابى الحديد ج 1 ص 9 در روايات زيادى وارد شده كه بعد از انعقاد بيعت ابيبكر وى پيش على فرستاد و از وى بيعت خواست على پاسخ داد كه من عهد نكرده ام كه از خانه بجز براى نماز بيرون نروم تا قرآن را جمع كنم و باز وارد است كه على پس از ششماه بابيبكر بيعت كرد و اين دليل تمام كردن جمع قرآن ميباشد و نيز وارد است كه على پس ازجمع قرآن مصحف را بشتر بار كرده پيش مردم آورده نشان داد و نيز وارد است كه جنگ يمانيه كه قرآن پس از آن تاليف شده در سال دوم خلافت ابيبكر بوده است مطالب نامبرده در غالب كتب تاريخ و حديث كه متعرض قصه جمع مصحف شده اند يافت ميشود .

40 - يعقوبى ج 2 ص 154 .

41 - يعقوبى ج 2 ص 155 مروج الذهب ج 2 ص 364 .

42 - نهج البلاغه خطبه 15 .

43 - پس از رحلت پيغمبر اكرم (ص ) اقليت انگشتشمار بپيروى على (ع ) از بيعت تخلف كردند و در راس اين اقليت از صحابه سلمان و ابوذر و مقداد و عمار بودند و در آغاز خلافت على (ع ) نيز اقليت قابل توجهى بعنوان مخالف از بيعت سرباز زدند و از جمله متخلفين و مخالفين سر سخت سعيد بن عاص و وليد بن عقبه و مروان بن حكم و عمرو بن عاص و بسر بن ارطاة بن جندب و مغيرة بن شعبه و غير ايشان بودند .

مطالعه بيوگرافى اين دو دسته و تامل در اعمالى كه انجام داده اند و داستانهائى كه تاريخ از ايشان ضبط كرده شخصيت دينى و هدف ايشان را بخوبى روشن ميكند .

دسته اولى از اصحاب خاص پيغمبر اكرم و از زهاد و عباد و فداكاران وآزاديخواهان اسلامى و مورد علاقه خاص پيغمبر اكرم بودند پيغمبر فرمود خدا بمن خبر داد كه چهار نفر را دوست دارد و مرا نيز امر كرده كه دوستشان دارم .

نام ايشان را پرسيدند سه مرتبه فرمود على سپس نام ابوذر و سلمان و مقداد را برد .

سنن ابن ماجه ج 1 ص 66 .

عايشه گويد رسول خدا فرمود : هر دو امرى كه بر عمار عرضه شود حتما حق و ,ارشد آنها را اختيار خواهد كرد .

ابن ماجه 1 ص 66 .

پيغمبر فرمود : راستگوتر از ابوذر در ميان زمين و آسمان وجود ندارد .

ابن ماجه ج 1 ص 68 .

از اينان در همه مدت حيات يك عمل غير مشروع نقل نشده و خوبى بناحق نريخته اندبعرض كسى متعرض نشده اند مال كسى را نربوده اند يا با فساد و گمراهى مردم نپرداخته اند .و لى تاريخ از فجايع اعمال و تبهكاريهاى دسته دوم پر است و خونهاى ناحق كه ريخته اند و مالهاى مسلمانان كه ربوده اند و اعمال شرم آور كه انجام داده اند از شماره بيرون است و با هيچ عذرى نميتوان توجيه كرد جز اينكه گفته شود ( چنانكه جماعت ميگويند ) خدا از اينان راضى بود و در هر جنايتى كه ميكردند آزاد بودند و مقررات اسلامى كه در كتاب و سنت است در حق ديگران وضع شده بوده است .

44 - مروج الذهب ج 2 ص 362 نهج البلاغه خطبه 122 يعوبى ج 2 ص 160 ابن ابى الحديد ج 1 ص 180 .

45 - يعقوبى ج 2 ابى الفداء ج 1 ص 172 مروج الذهب ج 2 ص 366 .

46 - تاريخ يعقوبى جلد 2 ص 152 .

47 - يعقوبى ج 2 ص 154 , ابوالفداء ج 1 ص 171 .

48 - يعقوبى ج 2 ص 152 .

49 - هنگاميكه عثمان در محاصره شورشيان بود بوسيله نامه از معاويه استمداد كردمعاويه دوازده هزار لشكر مجهز تهيه كرده بسوى مدينه حركت نمود ولى دستور داد درحدود شام توقف نمايند و خودش نزد عثمان آمده آمادگى لشگر را گزارش داد عثمان گفت : تو عمدا لشگر را در آنجا متوقف كردى تا من كشته شوم پس خون خواهى مرا بهانه كرده قيام كنى .

يعقوبى ج2 ص 152 مروج الذهب ج 3 ص 25 .

50 - مروج الذهب ج 2 ص 415 .

51 - بشأ ن نزول آيه و انطلق الملاء منهم ان امشوا و اصبروا على آلهتكم سوره ص آيه 5 و آيه لولا ان ثبتناك لقد كدت تركن اليهم شيئا قليلا سوره اسرى آيه 73 و آيه ودوا لو تدهن فيدهنون سوره قلم آيه 9 در تفاسير روايتى مراجعه شود .

52 - كتاب الغرر و الدرر آمدى و متفرقات جوامع حديث .

53 - مروج الذهب ج 2 ص 431 ابن ابى الحديد ج 1 ص 181 .

54 - اشباه و نظاير سيوطى در نحو ج 2 ابن ابى الحديد ج 1 ص 6 .

55 - رجوع شود بنهج البلاغه .

56 - در بحبوحه جنگ جمل عربى خدمت على (ع ) عرض كرد : يا اميرالمؤمنين تو ميگويى خدا واحد است ؟ مردم از هر طرف بوى حمله كرده گفتند : اى عرب مگر پراكندگى قلب و تشويش خاطر على را مشاهده نميكنى كه ببحث علمى ميپردازى ؟ على (ع ) باصحاب خود فرمود: اين مرد را بحال خود بگذاريد زيرا من در جنگ با اين قوم هم جز روشن شدن عقائد درست و مقاصد دين منظورى ندارم سپس تفصيلا بپاسخ سؤال عرب پرداخت .

بحار , ج 2 ص 65 .

57 - ابن ابى الحديد ج 1 ص 6-9 .

58 - يعقوبى ج 2 ص 191 و ساير تواريخ .

59 - ابن ابى الحديد ج 4 ص 160 .

طبرى ج 4 ص 124 .

ابن اثير ج 3 ص 203 60 - همين مدرك ( شماره 59 ) 61 - يعقوبى ج 2 ص 193 .

62 - يعقوبى ج 2 ص 202 .

63 - يزيد مردى بود عياش و هوسران و دائم الخمر لباسهاى حرير و جلف ميپوشيد سگ و ميمونى داشت كه ملازم و همبازى وى بودند مجالس شب نشينى او با طرب و ساز وشراب برگزارميشد نام ميمون او ابوقيس بود و او را لباس زيبا پوشانيده در مجلس شربش حاضر ميكرد گاهى هم سوار اسبش كرده بمسابقه ميفرستاد يعقوبى ج 2 ص 196 مروج الذهب جلد 3 ص 77 64 - مروج الذهب ج 3 ص 5 ابوالفداء ج 1 ص 183 .

65 - النصايح الكافيه ص 72 نقل از كتاب الاحداث .

66 - روى ابو الحسن المدائنى فى كتاب الاحداث قال : كتب معاويه نسخة واحدة الى عماله بعدعام الجماعة : انى برئت الذمة ممن روى شيئا من فضل ابى تراب و اهل بيته كتاب النصائح الكافيه تأ ليف محمد بن عقيل چاپ نجف سال 1368 هجرى ص 87 و باز النصايح الكافيه ص 194 67 - النصايح الكافيه ص 72-73 .

68 - النصايح الكافيه ص 58 و 64 و 77-78 .

69 - سوره توبه آيه 100 .

70 - يعقوبى ج 2 ص 216 ابوالفداء ج 1 ص 190 مروج الذهب جلد 3 ص 64 و تواريخ ديگر .

71 - تاريخ يعقوبى ج 2 ص 243 ابوالفداء ج 1 ص 192 مروج الذهب ج 3 ص 78 .

72 - يعقوبى ج 2 ص 224 ابيالفداء ج 1 ص 192 مروج الذهب ج 3 ص 81 .

73 - وليد بن يزيد .تا ريخ يعقوبى ج 3 ص 73 .

74 - وليد بن يزيد .

مروج الذهب ج 3 ص 228 .

75 - بحث امام شناسى همين كتاب .

76 - معجم البلدان ماده ( قم ) .

77 - مروج الذهب ج 3 ص 217-219 يعقوبى ج 3 ص 66 .

78 - كتاب بحار ج 12 و ساير مدارك شيعه .

79 - تاريخ يعقوبى ج 3 ص 84 .

80 - يعقوبى ج 3 ص 79 ابوالفداء ج 1 ص 208 و تواريخ ديگر .

81 - يعقوبى ج 3 ص 86 , مروج الذهب ج 3 ص 268 .

82 - يعقوبى ج 3 ص 86 مروج الذهب ج 3 ص 270 .

83 - يعقوبى ج 3 ص 91-96 ابيالفداء ج 1 ص 212 .

84 - تاريخ ابيالفداء ج 2 ص 6 .

85 - يعقوبى ج 3 ص 198 , ابى الفداء ج 2 ص 33 .

86 - كتاب بحار ج 12 احوالات حضرت صادق (ع ) .

87 - قصه جسر بغداد .

88 - كتاب آغانى ابى الفرج قصه امين .

89 - تواريخ .

90 - ابى الفداء و تواريخ ديگر .

91 - بتواريخ مراجعه شود .

92 - الحضارة الاسلاميه ج 1 ص 97 .

93 - مروج الذهب ج 4 ص 373 الملل و النحل ج 1 ص 254 .

94 - تاريخ ابيالفداء ج 2 ص 63 و ج 3 ص 50 .

95 - بتواريخ كامل و روضة الصفا و حبيب السير مراجعه شود .

96 - تاريخ كامل و ابيالفداء ج 3 97 - تايخ حبيب السير 98 - تاريخ حبيب السير و ابى الفداء و غير آنها 99 - روضات الجنات و رياض العلماء به نقل ريحانة الادب ج 2 ص 365 100 - روضات و كتاب مجالس و وفيات الاعيان 101 - روضة الصفا و حبيب السير و غيره .

102 - روضة الصفا و حبيب السير .

103 - مطالب فصل از ملل و نحل شهرستانى و كامل ابن اثير مأ خوذ است .

104 - مطالب فصل از كامل ابن اثير و روضة الصفا و حبيب السير و ابيالفداء و ملل و نحل شهرستانى و بعضى جزئيات آن از تاريخ آقاخانيه مأ خوذ است .

105 - از آيه فهميده ميشود كه پرستش در دين خدا فرع توحيد بر اساس آن تنظيم شده است .

106 - توصيف فرع درك است و از آيه فهميده ميشود كه جز مخلصين و پاك شدگان خدا بنحوى كه بايد شناخته شود نميشناسند و خدا از توصيف ديگران منزه است .

107 - از آيه فهميده ميشود كه براى لقاء حق جز توحيد و عمل صالح راهى نيست .

108 - از آيه فهميده ميشود كه پرستش واقعى خدا منتج يقين است .

109 - از آيه فهميده ميشود كه يكى از لوازم يقين مشاهده ملكوت آسمانها و زمين است .

110 - از آيات فهميده ميشود كه سرنوشت ابرار در كتابى است بنام عليين ( بسيار بلند ) كه مقربان خدا آنرا مشاهده ميكنند و ضمنا از لفظ يشهده پيدا است كه مراد كتاب مخطوط نيست بلكه عالم قرب و ارتقاء است .

111 - از آيه فهميده ميشود كه علم يقين مورث مشاهده سرانجام حال اشقياء كه جحيم ( جهنم ) ناميده ميشود , ميباشد .

112 - و از اين جا كه پيغمبر اكرم (ص ) در روايتى كه عامه و خاصه نقل كرده اند ميفرمايد:ما گروه پيامبران با مردم باندازه خرد ايشان سخن ميگوئيم بحار ج 1 ص 37 - اصول كافى ج 1 ص 203 .

113 - مدرك روايت در بخش اول گذشت .

114 - نهج البلاغه خطبه 231 در پاورقى قرآن در اسلام نيز هست .

115 - در المنثور ج 2 ص 6 .

116 - تفسير صافى ص 8 بحار ج 19 ص 28 .

117 - سوره شعراء , آيه 127 .

118 - سوره حجر , آيه 74 .

119 - تفسير صافى ص 4 .

120 - سفينة البحار تفسير صافى ص 15 و در تفاسسير مرسلا از آنحضرت منقول است و در كافى و تفسير عياشى و معانى الاخبار رواياتى در اين معنى نقل شده .

121 - بحار ج 1 ص 117 .

122 - مسئله فسخ قرآن بحديث يكى از مسائل علم اصول است و جمعى از علماء عامه بآن قائلند و از قضيه فدك نيز معلوم ميشود كه خليفه اول نيز بآن قائل بوده است .

123 - و گواه اين مطلب تأ ليفات زيادى است كه علماء در اخبار موضوعه كرده اند و همچنين در كتب رجال جماعتى از رواة را كذاب و وضاع معرفى نموده اند .

124 - بحار ج 1 ص 139 .

125 - بحار ج 1 ص 117 .

126 - بحث حجيت خبر واحد از علم اصول .

127 - بحار ج 1 ص 55 .

128 - در اين مسائل ببحث اجتهاد و تقليد از علم اصول مراجعه شود .

129 - وفيات ابن خلكان ص 78 - اعيان الشيعه ج 11 ص 231 .

130 - وفيات ص 190 - و اعيان الشيعه و ساير كتب تراجم .

131 - اتقان سيوطى .

132 - بخش اول كتاب .

133 - شرح ابن ابى الحديد اوايل ج 1 .

134 - مطالب فوق را از اخبار الحكماء و وفيات و ساير كتب تراجم بايد بدست آورد .

135 - امام ششم ميفرمايد : عبادت سه نوع است گروهى خدا را از ترس ميپرستند و آن پرستش بردگان ميباشد و گروهى خدا را براى پاداش نيك ميپرستند و آن پرستش مزدوران ميباشد و گروهى خدا را بمهر و محبت ميپرستند و آن پرستش آزاد مردان است و آن نيكوترين پرستشها است بحار ج 15 ص 208 .

136 - بكتب تراجم و تذكرة الاولياء و طرائق و غير آن مراجعه شود .

137 - خداى متعال ميفرمايد و رهبانيتى كه نصارى از خود درآورده بودند ما آنرا در حقشان ننوشته بوديم جز اينكه در اين كار رضاى خدا را منظور داشتند سوره حديد آيه 27 .

138 - على (ع ) ميفرمايد : خدا نيست آنكه خود تحت احاطه معرفت درآيد او است كه دليل را بسوى خود هدايت ميكند بحار , ج 2 ص 186 .

139 - من عرف نفسه , عرف ربه .

140 - اعرفكم بنفسه , اعرفكم بربه .

141 - در كتاب خدا باين برهان اشاره كرده ميفرمايد : قالت رسلهم افى الله شك فاطر السماوات و الارض سوره ابراهيم آيه 10 ( آيا ميشود در خدا شك كرد خدائى كه آسمانها و زمين را بوجود آورده - عدم را شكافته و آسمانها و زمين را پديدار ساخته است .

) 142 - خدايتعالى ميفرمايد : ان فى السماوات و الارض لايات للمؤمنين .و فى خلقكم و مايبث من دابة آيات لقوم يوقنون .و اختلاف الليل والنهار وما انزل الله من السماء من رزق فاحيابه الارض بعد موتها و تصريف الرياح آيات لقوم يعقلون .

تلك آيات الله تتلوها عليك بالحق فباى حديث بعدالله و آياته يؤمنون سوره جاثيه آيه 3-6 .

143 - مرد عربى در جنگ جمل باميرالمؤمنين على (ع ) نزديك شد و گفت : يا اميرالمؤمنين آيا ميگوئى : خدا يكى است ؟ مردم از هر سو بمرد عرب حمله كرده گفتند : آيا نميبينى كه اميرالمؤمنين تا چه اندازه تقسم قلب ( تشويش خاطر ) دارد ؟ اميرالمؤمنين فرمود: او را بحال خود بگذاريد زيرا آنچه اين مرد عرب ميخواهد همانست كه ما ازين جماعت ميخواهيم .

پس بمرد عرب فرمود : اينكه گفته ميشود:خدا يكى است چهار قسم است دو معنى از آن چهار معنى درست نيست و دو معنى درست است اما آن دو معنى كه درست نيست يكى اين است كه كسى گويد خدا يكى است وعدد و شماره را در نظر گيرد اين معنى درست نيست زيرا آنكه دوم ندارد داخل عدد نميشود آيا نميبينى كه كسانيكه گفتند : خدا سوم سه تا است ( اشاره بقول نصارى ثالث ثلاثه ) كافر شدند ؟ و يكى اينست كه كسى بگويد : فلانى يكى از مردم است يعنى نوعى است از اين جنس ( يا واحد است از اين نوع ) اين معنى نيز در خدا درست نيست زيرا تشبيه است و خدا از شبيه منزه است .و اما دو معنى كه در خدا درست است يكى اينست كه كسى گويد : خدا يكى است باين معنى كه در ميان اشياء شبيه ندارد .

خدا چنين است .و يكى اينكه كسى گويد : خدا يكى است ( احد يعنى هيچگونه كثرت و انقسام برنميدارد نه درخارج و نه در عقل و نه در وهم ) خدا چنين است .

بحار ص 65 .و باز على (ع ) ميفرمايد : شناختن خدا همان يگانه دانستن او است ( بحار ج 2 ص 186) يعنى اثبات وجود خدايتعالى كه وجودى است نامتناهى و غير محدود در اثبات وحدانيت وى كافى است زيرا دوم براى نامتناهى تصور ندارد .

144 - امام ششم ميفرمايد : خدا هستى ثابت دارد و علم او خود او است در حاليكه معلومى نبود و سمع او خود اوست در حاليكه مسموعى نبود و بصر او خود او بود در حاليكه مبصرى نبود و قدرت او خود او بود در حاليكه مقدورى نبود بحار ج 2 ص 125 .و اخبار اهل بيت در اين مسائل از شماره بيرون است بنهج البلاغه و توحيد و عيون و بحار ج 2 مراجعه شود .

145 - امام پنجم و ششم و هشتم عليهم السلام ميفرمايند : خداى تعالى نورى است كه با ظلمت مخلوط نيست و علمى است كه جهل در آن نيست و حياتى است كه مرگ در آن نيست بحار ج 2 ص 129 .

امام هشتم (ع ) ميفرمايد : مردم در صفات سه مذهب دارند گروهى صفات را بخدا اثبات ميكنند با تشبيه بديگران و گروهى صفات را نفى ميكنند و راه حق مذهب سوم و آن اثبات صفات است با نفى تشبيه بديگران بحار ج 2 ص 94 .

146 - امام ششم ميفرمايد : خداوند تبارك و تعالى با زمان و مكان و حركت و انتقال و سكون متصف نميشود بلكه او آفريننده زمان و مكان و حركت و سكون است ( بحار ج 2 ص 96 ) .

147 - امام ششم ميفرمايد : خدا پيوسته در ذات خود عالم بود در حاليكه معلومى نبود و قادربود در حاليكه مقدورى نبود راوى گويد : گفتم : و متكلم بود ؟ فرمود : كلام حادث است .خدا بود و متكلم نبود پس از آن كلام را احداث و ايجاد كرد .

( بحار ج 2 ص 147 ) .و امام هشتم (ع ) ميفرمايد : اراده از مردم ضمير است و پس از آن فعل پيدا ميشود و از خدا احداث و ايجاد اوست و بس زيرا خدا مانند ما تردى وهم ( قصد ) و تفكر ندارد بحار چاپ كمپانى جلد 2 ص 144 .

148 - امام ششم (ع ) ميفرمايد : خدايتعالى وقتيكه چيزى را اراده كرد مقدر ميكند و وقتيكه تقدير كرد قضا ميكند و وقتيكه قضا كرد امضاء ( اجراء ) ميكند بحار چاپ كمپانى ج 3 34 .

149 - بحار .

ج 3 ص 5 و از امام ششم ج 3 ص 6 از يزيد شامى از امام هشتم (ع ) و امام پنجم و ششم (ع ) فرمودند : خدا بآفرينش خود مهربانتر از آنست آنان را بگناه اجبار كند و پس از آن عذاب كند و خدا عزيزتر از آنست كه امرى را بخواهد و نشود .و باز امام ششم ميفرمايد : خدا اكرم از آنست كه مردم را بچيزى كه قدرت ندارند تكليف كند و اعز از آنست كه در ملك اوامرى بوجود آيد كه وى نميخواهد ( بحار ج 3 ص 15 ) اشاره بدو مذهب جبر و تفويض است .

150 - خدائيكه بهرچيزى آفرينش ويژه اش را داده و پس ازآن راهنمائى كرده (بسوى هدف زندگى و آفرينش ) .

151 - هر كدام هدف و غايتى دارد كه آنرا در پيش بگيرد .

152 - ما آسمانها و زمين و آنچه را كه در ميان آنها است براى اينكه بازى كنيم , نيافريديم (بيهدف نيستند ) نيافريديم آنها را مگر با آفرينش حق ( هدف و غرضى در ميان است ) ولى بيشترمردم نميدانند .

153 - افراد انسان حتى ساده ترين و بيفكرترين آنان بحسب طبع دوست دارد كه جهان انسانى انسانى وضعى داشته باشد كه همه با آسايش و صلح و صفا زندگى كنند و از نظر فلسفى خواستن و ميل و رغبت و اشتها اوصافى هستند اضافى و ارتباطى و با دو طرف قائمندمانند خواهان و خواسته و دوست دارنده و دوست داشته شده و روشن است اگر دوست داشتنى امكان نداشت دوست داشتن آن معنى نداشت و بالاخره همه اينگونه بدرك نقص برميگردد و اگر كمال امكان نداشت نقص معنى نداشت .

154 - ما معيشت و زندگى مردم را در ميانشان قسمت نموديم ( هر فرد متكفل بخشى از آنست ) و برخى از ايشان را برترى داديم تا بعضى از ايشان بعضى را تحت تسخير بياورند چنانكه هر يك از كارگر و كارفرما با موقع اختصاصى خود ديگرى را مسخر دارد و همچنين رئيس و مرئوس و موجر و مستأ جر و خريدار و فروشنده .

155 - انسان هلول ( حريص ) آفريده شده وقتيكه بوى شر و ناگوارى مس كرد( رسيد ) جزع , و وقتيكه خيرى با برسد , ديگران را منع ميكند .

156 - ما وحى كرديم بسوى تو چنانكه وحى كرديم بسوى نوح و پيغمبرانى كه بعد از او بودند - پيغمبرانى كه نويد دهندگان و ترسانندگان بشر بودند براى اينكه پس از فرستادن پيغمبران مردم بخدا حجتى نداشته باشند بديهى است كه اگر عقل در اتمام حجت خدا كافى بود حاجتى به پيغمبران در اتمام حجت نبود .

157 - و پيغمبران را بسوى خود جمع آورى كرديم ( بغير ما نميپردازند و از غير ما اطاعت نميكنند ) و براهى راست رسانيديم .

158 - تنها اوست كه داننده غيب است و بغيب خود كسى را مسلط نميكند مگر پسنديدگان را از پيغمبران و درين صورت از پس و پيش او ( پيغمبر يا وحى ) مراقبت كامل و رصدى براه مياندازد كه محققا پيامهاى خدى خود را برسانند .

159 - بمقدمه كتاب مراجعه شود .

160 - و فرستاديم كتاب ( قرآن ) را بسوى تو بحق در حاليكه كتابى ( مانند توراة و انجيل ) را كه در برابر خود دارد تصديق ميكند و تسلط و برترى دارد نسبت به آن .

161 - و تحقيقا قرآن كتابى است گرامى و از حريم خود منع كننده كه هيچ باطلى را از پس و پيش نميپذيرد .

162 - محمد پدر كسى از شماها نيست بلكه پيغمبر خدا و ختم كننده پيغمبران ميباشد .

163 - و نازل كرديم بسوى تو كتاب را در حاليكه روشن كننده هر چيز است .

164 - خدا تشريع فرمود براى شما از دين آنچه بنوح (ع ) توصيه شده و آنچه را كه بخودت وحى كرديم و آنچه را كه بابراهيم و موسى و عيسى (ع ) توصيه شده است آيه در مقام امتنان است و معلوم است در اين صورت اگر غير از اين پنج تن كه در آيه ذكر شده اند اگر پيغمبر ديگرى صاحب شريعت بود ذكر ميشد .

165 - و وقتيكه از پيغمبران پيمانشان را گرفتيم و از تو و ابراهيم و موسى و عيسى و از ايشان پيمان محكمى گرفتيم .

166 - در روايت مشهور ميفرمايد ( الفقر فخرى ) در مطالب اين فصل به كتاب سيره ابن هشام و سيره حلبى و بحار ج 6 و غير آن مراجعه شود .

167 - چنانكه ميفرمايد : فليأ توا بحديث مثله ان كانوا صادقين سوره طور آيه 34 اگر راست ميگويند سخنى مانند قرآن بياورند .

168 - چنانكه ميفرمايد : ام يقولون افتراه قل فأ توا بعشر سور مثله مفتريات و ادعوا من استطعتم من دون الله سوره هود آيه 15 بلكه ميگويد : محمد (ص ) قرآن را بخدا تهمت بسته بگو بنابراين ده سوره افترائى مانند قرآن بياوريد و از هر كه ميتوانيد استمداد كنيد .

169 - چنانكه ميفرمايد : ام يقولون افتراه قل فأ توا بسورة مثله سوره يونس آيه 38 بلكه ميگويند : قرآن دروغى است كه بخدا بسته بگو : بنابراين يك سوره مانند قرآن بياوريد : 170 - چنانكه از يكى از سخنوران عرب نقل ميكند : فقال ان هذا الا سحر يؤثر ان هذا الا قول البشر سوره مدثر آيه 24-25 ( وليد پس از فكر بسيار پشت بحق كرده و سركشى نموده ) گفت : اين قرآن جز سحر ( جذاب ) نيست اين قرآن جز سخن بشر نيست .

171 - چنانكه از زبان پيغمبر اكرم (ص ) ميفرمايد : فقد لبثت فيكم عمرا من قبله افلا تعقلون سوره يونس , آيه 16 من در ميان شما پيش از نبوت و نزول قرآن عمرى بوده و گذرانيده ام آيا تعقل نميكنيد ؟ و ميفرمايد : و ما كنت تتلو من قبله من كتاب و لا تخطه بيمينك سوره عنكبوت آيه 48 تو پيش از نزول قرآن نوشته اى را نميخواندى و با دست خود نمينوشتى .و باز ميفرمايد : و لو كنتم فى شك مما نزلنا على عبدنا فأ توا بسورة من مثله سوره بقره آيه 23 و اگر از قرآنى كه به بنده خودمان نازل كرديم در شك ميباشيد يك سوره از شخصى كه در شرائط وجود ( نخواندن و ننوشتن و مربى نديدن ) مانند محمد (ص ) باشد بياوريد تا معلوم شود كه قرآن سخن خدا نيست .

172 - چنانكه ميفرمايد : افلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا سوره نساء آيه 82 آيا در قرآن تدبر نميكنند و اگر از پيش غير خدا بود در آن اختلاف بسيارى مييافتند .

173 - بحار ج 3 ص 161 از اعتقادات صدوق .

174 - بحار ج 2 باب البرزخ .

175 - بحار ج 2 باب البرزخ 176 - بحار چاپ كمپانى جلد 14 ص 79 .

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط البرز  |